الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
657
الغدير ( فارسى )
توضيح بيشتر در مفاد حديث غدير انگيزهء ما از اين گفتار اين است كه برخى از كسان گرچه حديث غدير را چون آفتاب تابان روشن و درخشان يافته يا با ما در پذيرش آن همآهنگ بوده « 1 » و در مفاد آن حقيقت را بر زبان آوردهاند « 2 » ، اما از لازمهء حق چشمپوشى كردهاند . حقيقت اين است كه پس از آنكه خلافت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى مولاى ما امير المؤمنين عليه السّلام ثابت و مبرهن گشت ، لازمهء لاينفك آن بلافصل بودن است ، همانطور كه مرسوم است اگر پادشاهى يكى از نزديكان مورد علاقهء خود را به ولايت عهد خود منصوب نمايد و يا شخصى هنگام مردنش كسى را وصى خود قرار دهد و هردو گواهانى بر اين امر بگيرند ، در اين صورت ، آيا آن گواهان يا ديگران ممكن است احتمال بدهند كه ولايت عهد كسى كه از طرف پادشاه تعيين شده ، يا وصايت وصى كه از طرف شخص وصيتكننده معيّن گرديده ، بعد از گذشتن مدتى طولانى پس از مردن آن پادشاه يا آن شخص وصيّتكننده تحقق خواهد يافت ؟ يا بعد از قيام كسان ديگر به تصدى آن مقام يا آن وصايت كه در حين برقرارى امر ولايت عهد و يا بيان وصيت نامى از آنها برده نشده است ؟ آيا معقول است كه با تصريح و تعيين جانشين از طرف پادشاه يا وصى از طرف موصى ، مردم بيايند و ديگرى را براى
--> ( 1 ) . ر ك : شرح المواقف : 3 / 271 ؛ المقاصد 290 ؛ الصواعق 26 ؛ السيرة الحلبية : 3 / 303 . ( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 383 - 385 .